به همه ی عالم بدهکارم

در همه آسمان و زمین

هیچ کس مانند من نیست ،

به همه ی عالم بدهکارم

یک ذی روح نبود که از من طلبکار نباشد.

هیچ کاری هم به عنوان تشکر نتوانستم انجام دهم

آه ...

به داد چنین کسی جز صانعش که خواهد رسید ؟؟

...

سامرا سوخت غریبانه عزا می گیریم


مهدیا آن حرم خسته تو را می خواند

                               

دوباره شیعه و درد و مصیبت ...  دوباره حرمت زهرا شکسته
دوباره شعله های بی مروت .... حریم خانه مولا شکسته
امام عصر را گریان نمودند ....    دوباره معجری آتش گرفته
دوباره بسته مانده دست حیدر ... گل پیغمبری آتش گرفته
دوباره کربلایی گشت ویران .... دوباره رنگ معجرها پریده

یا بن الحسن

بیا که صبر شیعه گشته لبریز
بیا و اقتدارت را عیان کن
به حق مادرت زهرای اطهر
بیا و ذوالفقارت را عیان کن

خدا هست ...

خدا هست

             و

              خدا هست

                             و

                                خدا هست

باید کبریت زد

و

این پرونده خصوصی را آتش زد...

 

     

...

هر چه ما به خدا گفتیم او نکرد

هر چه هم خدا به ما گفت،

ما نکردیم

عالم باید تابع جاهل شود یا به عکس؟؟

اگر چه عکس تو در قاب تنگ دیده شکست

ای تربت عشق هجده سال است که پیکر روح الله و محرم "سرالله" را در آغوش گرفته ای!

آن برافراشته قامتی را که در سرّ صور دمید و قیامت به پا کرد

آن مسیحا دمی را که روح بخشید و حیات داد

آن موسی وشی را که اژدهای قهر بر کاخ جباران افکند

آن خلیل آسایی راکه بتها واژگون و بتکده ها را ویران ساخت

آن نوح گونه ای را که با کشتی انقلاب سینه امواج حوادث را شکافت.

ای خاک ؛

مهر گستری را در آغوش گرفتی که خال لب خوبرویان اسلام بود و خلقی را گرفتار خویش ساخته بود و آن دادپروری را در دل جای دادی که مست سبوی الست و چشم مخمورش همه را بیمار کرده بود.

ای خاک ؛

آن دلربا را به درون خود بردی تا صفحه خویش را ستاره باران کنی و آن رهنما را در بغل گرفتی تا سدره نشنیان ملکوت را به سوی خود کشانی .

و اینک ای خاک ؛

ما شیفتگان حریم حرمش و پاسداران حرم حرمتش در سالگرد رحلت آن آسمان بلند

آن اختر فروزان

آن دریای بزرگ

و آن خمینی خردمند که روحمان بود

جانمان بود

قهرمانمان بود

و خلاصه همه چیزمان بود

به دنبال شاگردش - برادرش - خلف صدقش - رهرو راهش خامنه ای عزیز - داغدار و سوگوار باز هم این ترانه را سر  می دهیم :

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت .................. روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گوئی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود ................ بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت

اگر چه عکس تو در قاب تنگ دیده شکست

تو را به وسعت آیینه ها ادامه دهیم

 

میهمان

ما در دنیا و آخرت میهمان خدا هستیم

وقتی میهمان می شویم

خوبست که تمام عیار

میهمان شویم

بسم الله

 

فاطمیه

وای که عجب غمی دل بشر را می جوشاند!
ناله های مادر را می گویم
مادر عشق
مادر تشییع
مادر نبوت
مادر خلقت
همسر ولایت و بهانه خلقت
اگر نگاهی به آنسوی تاریخ بیفکنید
می بینید که چطور فاطمه بر فراز آن صخره های آذرین نشسته است
می بینید که چگونه او را به سایه نخل های بیرون از مدینه رانده اند
این صخره های کبود بیت الاحزان ، عجب سیلی درد آوری از تارخ خورده است و هنوز هم ضربه می خورد.
خورشید در ایام فاطمیه با چشمانی پر خون سر از دریای اشک بر می آورد ، فریاد مظلومیت های مادرمان را از چهار رکن گیتی بغض می کند و در گلوی فرزندان او می ریزد.
بیت الاحزان روح تازیانه خورده ای است که مهر کبودی بر مهر او نشانده  و محسن او را به دایگان آسمانی سپرده اند.
آری،
بیت الاحزان را نباید تنها در مدینه جست چرا که اکنون تورم این بازوی تازیانه خورده تمام دنیای زرد و سرخ و سفید را به خود متوجه کرده است.

هستی

نیستی من ز هستی من است

پس

هستی من ز نیستی است

...